ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
358
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
معناى كلمه اين است كه - هر كس در شگفتيهاى مصنوعات و موجودات خداى متعال بيانديشد و در عجايب عالم طبيعت و ارواح دقّت كند ناگزير آن طور كه شايسته است عبرت مىگيرد و به يقين بداند كه خداوند متعال ذاتا يكى است و در صفاتش كامل است و با هيچ يك از مخلوقات خود شباهت ندارد و اين كه غير خدا از او كمك مىگيرند و به دو نيازمندند و همچنين در هر كارى از كارهاى دنيا و آخرت چون هر گاه در چيزى بيانديشد برايش عبرت و پند حاصل شود و آنچه از آن كار به دو باز مىگردد مىفهمد پس اگر از سودمند بودن آگاه شود آن را انجام مىدهد و گرنه آن را ترك مىكند . 58 - العداوة شغل شاغل . امير مؤمنان عليه السلام فرمود : دشمنى كردن كارى است بازدارنده ( از ديگر كارها ) . شارح گويد : يعنى هر كه با خود بار دشمنى كسى را بكشد خويشتن را به زحمت و رنج در افكنده است ، و بدون فايده و بهره خود را در مهلكه و زحمت انداخته است ، زيرا دشمنى ، صاحب و دارندهء خود را مىسوزاند چنان كه آتش هيزم را مىسوزاند . و گفتار امام ( ع ) : شاغل تأكيد شغل است مانند اين گفته ظل ظليل ، و ليل لائل ، يعنى سايه اى كه در سايه بودنش كامل است ، و شبى كه در تاريكيش ، تمام است و در بعضى از نسخه ها « بلا نفع » دارد و آن آشكار مىباشد . 59 - القلب اذا اكره عمى . امير مؤمنان عليه السلام فرمود : دل هر گاه به ستم واداشته شد كور شود . شارح گويد : قلب همان عضو صنوبرى شكل است كه در سمت چپ سينه جاى گرفته است و بدين جهت آن را قلب ناميدهاند كه قلب ، مغز و خلاصه بدن است و از قلب النخله يعنى لبّ و اصل درخت خرما گرفته شده ، و بعضى گويند كه به اين سبب قلب ناميده شده كه بسيار زيرورو مىشود . شاعر گويد : قلب همانند اسمش همواره دگرگون است ، اى خوشا به قلب سليمى كه دگرگون نباشد . و عمى رفتن بينايى است از باب صدى كه وزن فعل مىباشد ، و رجل عمى القلب ، يعنى مردى نادان . معناى كلمه اين است كه - هر گاه بخواهى كه چيزى از دانشها و صنايع را به كسى بياموزى او را بر آنها مجبور مكن چون به زور واداشتن بر فراگيرى موجب نادانى مىشود و مجبور ساختن بر آن شكستگى به وجود مىآورد كه قابل جبران نخواهد بود .